You have to be there
90/11/04
نرو ... الان نه ...
یه روزی که حس کردی میتونی دستم و رها کنی و قدم برداری ازم دور شو .
میدونی که بهم احتیاج داریم ... پس هر وقت رفتی، فقط تا اون دیوار برو و برگرد به آغوشم !
خیلی دور نشو ...
دلم تنگ میشه ... نگران میشم ...
هرز گاهی برگرد و نگام کن ... میخوام ببینم هنوز لبخند میزنی یا نه. میخوام بدونم اوضاع بر وفق مراده یا نه. میخوام بدونی هنوز هستم.
خدایا مگه میشه نباشم!!! ...متعلق به کسی میشیم ... اما این حس تو قلبهامون جاش خیلی محکمه!
پس هر وقت حس کردی میتونی بری ، برو اما... حالا شاید ... نه ... شاید...
تو باید باشی ...
[ ]
+ ->by former - ادامه مطلب
